|
دل نوشته ها و رمان فارسی من با الهام از آیه هجرت در قران برای آزاد زیستن و آزاد فکر کردن مهاجرت کردم.
| ||
|
چند وقتی است شروع کردم به پخت غذاهای سنتی شیراز. تا وقتی ایران بودم قدر نمی دونستم البته ناگفته نماند که این خودش توفیقی است هم برای یادآوری خاطرات خوب و دور هم بودن و هم از تنبلی و خرید آماده هر چیزی به راحتی دور شدن و قدرش را دانستن. این سری آش سبزی را برایتان می نویسم. این آش در شیراز برای صبحانه می خورند. اگر مسافر شیراز بوده باشید حتما صبح ها مغازه های آش سبزی فروشی را دیده اید . غذایی مقوی و خوشمزه . بخصوص زمستان ها که صف های طولانی هم تشکیل میشود و گاهی یک ساعت توی صف برای خرید آش معطل می مانی. بد نیست اگر درست کردید بدانید با نان سنگگ خیلی خوشمزه تر است. مواد لازم برای 4 نفر گوشت : 300گرم (اگر فسمت چرب باشد بهتر است) برنج (خرده برنح ) 100 گرم لوبیا سفید (قرمز) 80 گرم عدس 50 گرم نخود 80 گرم تره در صورت در دسترس بودن تازه : نیم کیلو ترخان تازه 50 گرم پیاز متوسط دو عدد زنجبیل تازه : یک عدد کوچک (اگر پودر است به مقدار لازم) نمک ؛ فلفل ؛ زردچوبه به مقدار لازم روغن مایع به مقدار لازم آب دو تا سه لیوان ابتدا گوشت را با یکی از پیازها تفت می دهیم و می گذاریم خوب بپزد، حبوبات را که شب قبل خیس کرده ایم را می گذاریم خوب پخته شود. اگر خارج از کشور هستید بخصوص کانادا که حبوبات سریع پخته میشود. برنج را اگر خرده مخصوص آش است سریع می پزد در غیر این صورت شب خیس کنید و اگر آسباب دارید نرمش کنید که هم سریع تر بپزد هم به آش لعاب دهد. وقتی گوشت پخته شد در هم زن آن را چرخ کنید . زنجبیل را پوست گرفته و چرخ کنید تا خوب نرم شود. البته زنجبیل تازه کمی تند می باشد سعی کنید با دستکش پوست بگیرید و دستتان را به چشمانتان نزنید. تره را خرد کنید با ترخون و برنج و گوشت بگذارید خوب بپزد. در اینجا نمک و زردچوبه و فلفل به مقدار لازم اضافه کنید. یک سوم از نخود و لوبیا را چرخ کنید و داخل قابلمه به مواد قبلی اضافه کنید. وقتی جوش آمد سر قابلمه را بگذارید و شعله آن را کم کنید تا با حرارت نسبتا ملایم بپزد. فراموش نشود که هر از گاهی آش را هم زنید تا ته نگیرد. کم کم رنگ آش بواسطه سبزی تره سبز میشود و به لعاب می افتد. اگر گوشت چرب نبود مقداری روغن مایع اضافه کنید. وقتی سبزی و برنج خوب پخته شده بود نخود و لوبیا و عدس را به آن اضافه کنید و بگذارید مواد دوباره با هم بپزد. یادآوری میکنم نگذارید آش ته بگیرد. سعی کنید آش را بچشید تا قبل از برداشتن از روی شعله بی نمک نباشد. دومین پیاز را بصورت پیاز داغ درآورده و با فلقل سیاه آشی را که در ظرف ریخته اید تزئین کنید. البته اگر دیدید زیاد است مقداری را در ظرف سربسته در فریزر بگذارید و روزهای بعد گرم کرده و میل فرمائید.
[ یکشنبه 9 بهمن1390 ] [ 3:32 قبل از ظهر ] [ فریبا ]
من چون همیشه نیمه پر لیوان را می بینم بنابراین اول مثبت های کانادا را می نویسم و از سه پست قبل و نظراتی که دوستان دادند از الویت بالا به پایین می نویسم باز هم از دوستانی که میتوانند موارد دیگر را اضافه کنند یا مواردی را اصلاح کنند تقاضا دارم نظرات خودشان را بنویسند به هر حال من یک نفر هستم و دو نفر و سه نفر برداشت مفیدتری میتوانند داشته باشند.
1- آزادی بیان و عمل در کانادا براساس قوانین موجود در کانادا که بر گرفته از قوانین بین المللی و حقوق بشر می باشد. 2- حق درس خواندن در هر سنی و هر جنسیتی و هر رشته ای 3- داشتن آرامش و امنیت در جامعه 4- داشتن حق انتخاب مذهب و انجام عبادات مذهبی حتی در دانشگاهها 5- داشتن مدرسه از ابتدایی تا دیپلم به صورت رایگان بدون در نظر گرفتن شغل والدین و مدرک و مذهب و.... 6- بودن دادگاههای بی طرف و مستقل برای هر طبقه و طیفی از مردم 7- امکان خرید ملزومات از هر چیزی برای هر طبقه اجتماعی از مردم 8- اینترنت آزاد و پرسرعت 9- حق انتخاب دوست ؛ شغل ؛ مکان زندگی و ...... 10- نبودن تفاوتی بین زن و مرد و احترام گذاشتن به زنان از هر قشر و مذهبی و تیپی 11- تساوی زندگی زن و شوهر و در صورت جدا شدن تقسیم متساوی اموال بین هر دو طرف و حمایت دولت از زنها 12 - رعایت حقوق حیوانات 13- رعایت حقوق محیط زیست 14- روشن بودن تمام کارهای دولت و پاسخگو بودن به مردم 15- رعایت حقوق خانواده های کم در امد و کمک های دولتی به آنان 16- اطمینان از اینکه بعد از داشتن شغل میتوانی به راحتی صاحب خانه ؛ ماشین و امکانات اولیه زندگی باشی. ادامه مطلب [ شنبه 8 بهمن1390 ] [ 2:29 قبل از ظهر ] [ فریبا ]
امروز بعد از مدت ها رفتم سراغ وبلاگ خوانی. متاسفانه با یکی از وبلاگ هایی که در پیوندهای خودم است بر باد رفته و گاهی با ایشان صحبت میکردم روبرو شدم که پدر بزرگوارشان را از دست داده بودند. شوکه شدم. باورم نمی شد که توی این زمانی که بخاطر چشمانم نتوانسته بودم زیاد بخوانم این اتفاق برای این دوست عزیزم افتاده است . ماه صفر امروز تمام شد در حالی که دوست خوبم هم عزادار بود و من نمی دانستم . از صمیم قلبم از ایشان که متوجه نشده بودم عذرخواهی میکنم و از خداوند صبر و شکیبایی را برایشان آرزو میکنم. میدانم خیلی سخت است میدانم به این راحتی نمی شود غم از دست دادن عزیزی بخصوص پدر یا مادر را فراموش کرد. میدانم نمی توانم خودم را جای ایشان بگذارم اما با ایشان همدردی میکنم و تسلیت می گویم. متاسفم و امیدوارم روحشان قرین رحمت پروردگار گردد. کیمیای عزیز همدردی مرا بپذیر و از اینکه قصور کردم مرا ببخش.
[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 0:18 قبل از ظهر ] [ فریبا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||