تبليغاتX
دل نوشته ها و رمان فارسی

دل نوشته ها و رمان فارسی
من با الهام از آیه هجرت در قران برای آزاد زیستن و آزاد فکر کردن مهاجرت کردم.
لینک دوستان

فردا جمعه است و روز مهمی برای یکی از دوستانمان میباشد. حتما تمام دوستانی که وبلاگ می خوانند در جریان هستند که همسر دوست عزیزمان لاله بارانی باید تا رنگین کمانی برآید در حال درمان بیماری خود هستند. فردا جمعه عمل دارند یک عمل طولانی و در این یک سال گذشته بردباری و قدرت این زوج مثال زدنی بود و برای همه ما درس عشق و محبت بود. من و سام هم فردا صبح طبق قراری که با این دوست عزیزمان گذاشتیم بیمارستان می رویم تا در این غریبستان کمتر احساس غربت و تنهایی نمایند. این حداقل کاری است که در این روزهای غربت از دست ما برمی آید و کاش میتوانستیم بیشتر همراهشان باشیم. امشب لیله الرغائب است و در رحمت الهی بر روی بندگان باز است بیائیم با خودمان لحظاتی خلوت کنیم و برای همه بیماران دعا کنیم و دعای مخصوص را برای این عزیز داشته باشیم. خداوند را به بزرگیش قسم دهیم و شفای عاجل همسر لاله را طلب نمائیم. به امید روزی که وبلاگ دوست عزیزمان را بخوانیم و خبرهای شادی را در ارتباط با همسرش برایمان بنویسد. من از طرف شما دوستان به این دوست عزیزمان خداقوت می گوئیم. اللهم اشف کل مریض 

 

            


پ.ن جمعه ساعت 8 شب به وقت تورنتو: خدا رو شکر عمل به خوبی انجام شد و پزشکان از نتیجه عمل راضی بودند انشا الله لاله جان خودش در وبلاگش خواهد نوشت ممنون از دعای خیر دوستان

[ جمعه 5 خرداد1391 ] [ 7:16 قبل از ظهر ] [ فریبا ]

دنیای وبلاگ و دنیای مجازی گاهی شیرین است و گاهی تلخ. من با همه دوستان وبلاگی خودم زندگی میکنم. تقریبا وبلاگهاشون را میخوانم . روحیاتشون آشنا شدم و گاهی با برخی که از نظر روحیه نزدیکترم ارتباط برقرار میکنم و با بقیه دورا دور دوستشون دارم. کاهی تبریک خبرهای شاد براشون می فرستم و گاهی با غم هاشون عمگین میشوم و حتی چند روزی توی فکرشون هستم. وقتی دعا میکنم با اینکه اکثرشون را ندیدم برای موفقیتشون دعا میکنم. یک حس زیبای نوعدوستی در آدمی ایجاد میکند. میشود بدون اینکه بدانی چه شکلی است و چه میکند دوستشان داشت . کاری نداری که زشته یا زیباست پولداره یا فقیر از وجهه اجتماعی بالایی برخورداره یا اینکه شغلی سطح پایین دارد. این دوستی ها را دوست دارم. دوستی هایی که در عالم واقعی هم دوست دارم همینطور باشد. دلم میخواد دل زیبای وبلاگ نویسان را از ماورای احساسم ببینم و بهشون عشق بورزم . یک دنیا دوست که میگویند 100 تا دوست کمه و یک دشمن زیاد. اما واقعا در این عالم میشود دشمنی هم داشت؟ من که فکر نمی کنم. گاهی ممکنه شیطونی صورت بگیرد و یکی بیاد با کامنت بخواد خوش بگذرونه اما مطمئنا هدفش اذیت نیست. آخه طرف مقابل را فقط در حد نوشته هاش میشناسه. اما من اونا رو هم دوست دارم. کاش میشد دنیای نزدیکتری داشتیم و این دنیایی که در یک صفحه کامپیوتر خلاصه میشود در قلب کوجکمان جایش می دادیم و بهش عشق می ورزیدیم. اما باور کنید من با خواندن وبلاگ ها در غم و شادیشون شریکم. همانطور که میدانم خوانندگان وبلاگ من هم همینطور هستند. 

پ.ن. دوستانی که خواهان تشکیل کافه نادری بودند لطفا ایمیل خودتان را برایم خصوصی بگذارید تا اولین برنامه را شنبه اینده تشکیل دهیم. دوستانی که ایمیل گذاشتند ادرس و زمانش را به اطلاعشان می رسانم.

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 8:5 قبل از ظهر ] [ فریبا ]

مادرم ای زیباترین ترانه زندگی من ؛ مادرم ای گل همیشه زنده من ؛ تو بهترین و نزدیکترین و زیباترین نوای عشقی ؛ مادر ای دوست داشتنی ترین دوستم همدم تنهائی هایم و بی ریاترین دوستم؛ میدانم که میدانی چقدر دلم برایت تنگ شده است ؛ مادر عشق بی مانند تو و عشق بی منت توست که آرامم می کند. مادر نور و درخشش چشمان توست که بودن را برایم معنا میکند. اینقدر دلم برایت تنگ شده که آرزو میکنم شبی پرواز کنم و بیایم تو را در آغوش گیرم و برگردم. هجران توست که امیدوارم میکند زنده بمانم و بار دیگر تو را در آغوش گیرم. امروز روز مادر است و نیستم تا حضوری بهت تبریک بگویم اما لبخند زیبای دوست داشتنی تو همیشه جلو چشمانم است و میدانم که تنها کسی هستی که هر لحظه یادم میکنی. تمام زیبایی های دنیا تقدیم تو باد و سلامتی تو را از درگاه باریتعالی ارزو میکنم. دوستت دارم. 

  

                                

این روز بزرگ را به همه زنان و آزاد اندیشان و مهربانان تبریک می گویم به مادرم ؛ به مادر همسرم که میدانم در آسمانها می درخشد به خواهرانم به دوستانم به معلمانم و به همه زنان ایران زمین تبریک و تهنیت عرض میکنم و امیدوارم مادرانی که به آسمانها پرواز کردند شادی فرزندانشان را ببینند و مادرانی که در قید حیاط هستند در سایه مهر پروردگار سالم و تندرست باشند.ولادت حضرت فاطمه زهرا و روز مادر و روز زن مبارک باد.

داد معشوقه به عاشق پیغام                            که کند مادر تو بامن جنگ

هرکجا بیَنَدم از دور کند                              چهره، پُرچین و جبین پر آژنگ

با نگاۀ غظب آلود زند                                بر دل نازک من تیر خدنگ

از در خانه مرا طرد کند                            همچو سنگ از دهن قلماسنگ

مادر سنگ دلت تا زنده است                        شهد درکام من و توست شرنگ

نشوم یکدل و یکرنگ تورا                          تا نسازی دل او از خون رنگ

گرتو خواهی به وصالم برسی                       باید این ساعت بی خوف و درنگ

رَوی و سینۀ تنگ اش بدری                       دل برون آری از آن سینۀ تنگ

گرم و خونین بمنش باز آری                       تا برد ز آئینۀ قلبم زنگ

عاشق بی خرد ناهنجار                            نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ

حرمت مادری از یاد ببرد                         خیره از باده و دیوانه زبنگ

رفت و مادر را افگند به خاک                    سینه بدرید و دل آورد به چنگ

قصد سرمنزل معشوق نمود                       دل مادر به کفش چون نارنگ

از قضا خورد دم در به زمین                    وندکی سوده شد اورا آرنگ

وآن دل گرم که جان داشت هنوز                اوفتاد از کف آن بی فرهنگ

از زمین باز چو برخاست، نمود                 پی برادشتن آن، آهنگ

دید کزآن دل آغشته به خون                      آید آهسته برون این آهنگ

 آه دست پسرم یافت خراش                       وای پای پسرم خورد به سنگ

ایرج میرزا

[ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 1:14 قبل از ظهر ] [ فریبا ]
درباره وبلاگ

×××××پدر و مادر همسرم ×××××

از روزی که تصمیم به مهاجرت گرفتم غمی در من بوجود آمده که براحتی نمی توانم مراحل گذر از پروسه مهاجرت را شادی کنم و این را میدانم که هیچ جا وطن آدمی نمی شود در این سالهای عمرم و از زمانی که فهم و شعور سیاسی و اجتماعی پیدا کردم نتوانستم خودم را با بی عدالتی ها ، دوگانگی ها، دروغ و ریا و تزویر هماهنگ کنم و هر روز که گذشت از زندگی اجتماعی عقب تر رفتم چون اهل تملق و چاپلوسی نبوده و نیستم. گوشه ای نشستم و زانوی چه کنم بغل کردم، اگر وضع اینچنین باشد سالهای آینده سهم من از این زندگی چیست؟ چگونه میتوانم به شریعتم عمل کنم در جایی که فقط دم از استقرار شریعت زده میشود. حجاب را بهترین آرامشگاه زن انتخاب کردم و به این باور رسیدم که در هر کجای دنیا میتواند زینت بخش روح و روان زن باشد اما در این وادی وای اگراز مسئولی انتقاد کردی نسخه تو پیچیده میشود در حالی که همان مسئول در صحبتها همه از این واجب دینی امر و نهی حرف میزند. فکر کردم و فکر کردم تا آخرین نتیجه برای بهتر زیستن و بهتر اندیشیدن با توجه به آیه هجرت سوره نسا مهاجرت را انتخاب کردم تا هم جسما و هم روحا بتوانم رشد کنم جایی که آزاد باشم و حق انتخاب داشته باشم . تحقیق کردم کانادا را ایده آل تر از دیگر جاها دیدم با تمام مشکلاتی که میدانم سر راهم قرار خواهد گرفت و من باید صبور باشم تا به آنچه میخواهم برسم و این میسر نیست جز با همت والا التماس دعا
امکانات وب
ليست وبلاگهای به روز شده